حسن حسن زاده آملى
233
هزار و يك كلمه (فارسى)
خطاست ؛ چون كمال مؤيّد موجود است نه مانع آن . هر چيزى كه از فقدان و كمال دور تر است و عدم بيشتر داخل در مفهوم اوست احتمال عدم درباره او بيشتر است تا مفهوم لا شىء محض كه محال است موجود شود . و هر چه بيشتر داراى كمال است و از عدم دور تر است احتمال وجود درباره او بيشتر است تا آن كه داراى همه كمالات است واجب است موجود باشد . انتهى . اين مطالب تمام صحيح است . و ليكن به شرط اين كه اصالت وجود ثابت شود و ما چون اصالت وجود را ثابت و محقّق مىدانيم ؛ لذا دليل مزبور را از اكمل ادله مىشماريم . اصل دليل از حكماى ايليون است كه ذكر آن در وحدت وجود خواهد آمد . دليل دوم از معرفت نفس و تصور شىء تام ( Preuve Par L ' Origine d'ide ' de Parfait ) اين دليل را دكارت ذكر كرده است . مىگويد : « من ادراك مىكنم خود را ، و هر كس ادراك كند چيزى را موجود است پس من موجودم » . بعد از آن گفته : من مىيابم در بعضى مطالب شك دارم و هر كس شك دارد كامل نيست ، پس من ادراك مىكنم عدم كمال خود را . آنگاه مىگوييم تصور عدم ممكن نيست مگر به واسطه ملكه كه مضاف اليه عدم است : تاريكى به واسطه نور ، مرگ به واسطه حيات ، جهل به واسطه علم و هكذا ، پس عدم كمال تصور نمىشود مگر به واسطه شىء كامل . و چون من عدم كمال خود را درك كردم لابد شيء كامل را اولا درك نمودهام . صورت شيء كامل از كجا در ذهن من آمده است ؟ چند احتمال هست : يا از عدم ، يا از خود من كه ناقص هستم ، يا از ممكنات ديگر كه نيز مانند من ناقصند ، يا از انضمام صورت ذهنى چند ناقص به يكديگر . و تمام اينها باطل است ، مگر اين كه بگوييم از موجود كامل بىنقصى كه عبارت از واجب الوجود است صورت ذهنى كامل در ذهن من آمده است . انتهى خلاصه استدلال اين است كه هر كس محدود و مقيد را تصور كند مثلا آب كوزه و حيوان ناطق ، لابد آب مطلق و حيوان مطلق را در ضمن آن تصور كرده